

| X Close | ||
| جوک سنتر | |
|
411- يك بابايي رو برده بودند سربازي، يك روز ميبرنشون عمليات پرش با چتر. خلاصه اونروز ميگذره و فرداش يارو مياد براي باباش تعريف كنه كه چي كارا كردند. ميگه: آره مارو سوار هواپيما كردند، بعد از يك مدتي گروهبانه گفت: ما الان در ارتفاع 1000 متري هستيم، هركي داوطلبه بپره. باباش ميپرسه: خوب تو پريدي؟ ميگه: نه هنوز...خلاصه چند نفر پريدند، بعد يك مدتي گروهبانه گفت: خوب الان ديگه وقتشه،گروهان همه بپرند! -خوب پريدي؟ -نه..گوش كن. خلاصه همه پريدند و من موندم تو هواپيما. گروهبانه گفت: سرباز! بپر!! -پريدي؟ -نه واستا بگم... من همين جور واستاده بودم اونجا. يهو گروهبانه زيپ شلوارش رو باز كرد، كيرشو درآورد گفت: سرباز! يا بپر، يا اينو تا دسته ميكنم به ماتحتت! -خوب بالاخره پريدي؟ -آره... اولش يخورده! 412- تهرانيه ميره اصفهان از يه اصفهانی ميپرسه: ساعت چنده؟ اصفهانیه ميگه: يك و نيم. تهرانيه ميگه: يدور بده بكنيم! اصفهانیه خيلي بهش بر ميخوره، مياد تهران، ميره تو ميدون انقلاب واميسته، صبر ميكنه تا ساعت يك و نيم بشه. ساعت يك و ربع حوصلش سر ميره، به يكي ميگه: آقا ساعت چنده؟ ميگه: يك و ربع. ميگه: يدور بده بكنيم! يارو ميگه: اون كه مال يك و نيمه! اصفهانیه ميگه: خوب يه ربعشم ساك ميزنيم! 413- اصفهانیه ميره ميوه فروشي ميگه: آقا بي زحمت يه كيلو انگور بده. فروشنده هم ازون آدمهاي مذهبي بوده، ميگه: نگو انگور، بگو ميوه بهشتي! بعد اصفهانیه ميگه: آقا دو كيلو هم سيب بدين. يارو ميگه: نگو سيب، بگو جمال محمد! بعد اصفهانیه بادمجون ميخواسته، ميگه: بي زحمت يه كيلو هم كير بلال حبشي بدين! 414- زنه ميره دكتر، ميگه: آقاي دكتر من كنار رونم خال داره. دكتره مياد معاينه كنه، تا دست ميزنه خاله پاك ميشه. چند وقت بعد دوباره همون زنه مياد، ميگه: آقاي دكتر من كنار رونم خال داره. بازم تا دكتره دست ميماله، خاله پاك ميشه. خلاصه چند بار اين قضيه تكرار ميشه، تا اينكه دكتره يه بار ميگه: ببخشيد خانم، شوهر شما نجاره؟ زنه ميگه: آره،چطور مگه؟ دكتره ميگه: بهش بگين ازين به بعد وقتي ميخواد ساك بزنه، مدادشو از پشت گوشش ور داره! 415- تو جنگل يه روباهه داشته به تاخت در ميرفته. ازش ميپرسن: واسه چي فرار ميكني؟ ميگه: آخه شير يك قانون گذاشته، هر كي سه تا تخم داشته باشه، يكيشو ميبرند! بهش ميگن: خوب تو چرا فرار ميكني؟ توكه دو تا داري! ميگه: آخه اول ميبرن، بعد ميشمارن!!! 416- يارو داشته با بچش بازي ميكرده، هي بچه رو پرت ميكرده بالا، تو هوا ميگرفتدش. يه بار بچه رو خيلي ميندازه بالا، بچه ميفته تو خونه همسايه قزوینی هم بچه رو مياره ميگه: ايندفعه آوردم، ولي اگه دفعه ديگه بندازي پارش ميكنم! 417- دوتا خانومه نشسته بودن تو تاكسي، همينجور داشتند از هر دري صحبت ميكردند. يكيشون بر ميگرده به اونيكي ميگه، شما شغلتون چيه؟ يارو جواب ميده: والله من كارم نسبتا راحته، صبح پا ميشم صبحونه ميخورم، ميرم بيرون يك دوري اطراف ميزنم، ميام خونه دوش ميگيرم، دوباره ميرم بيرون،يك مقدار تو خيابون پرسه ميزنم، ميام خونه دوش ميگيرم، بعد ناهار ميخورم، ميرم بيرون يك مقدار ميگردم، دوباره ميام خونه يك دوش ميگيرم، بعد ميرم باز چند ساعت قدم ميزنم، بر ميگردم خونه دوش ميگيرم، ميخوابم... شما شغلتون چيه؟ اونيكي زنه جواب ميده: والله منم مثل شما جندم، منتها اينقدر وسواس ندارم! 418- اصفهانیه بچشو كرده بوده، ميگيرند، ميبرنش دادگستري. قاضي ميگه: مرتيكه! واسه چي بچت رو كردي؟! ميگه: آخه آقاي قاضي، حرف گوش نميداد! ميگه: يعني چي آقا؟ چه ربطي داره؟ آخه آدم كه واسه اين چيزا بچش رو نميكنه! باز اصفهانیه ميگه: آخه آقاي قاضي، حرف گوش نميداد! قاضيه ميگه: باباجان، حرف گوش نميداد، خوب نصيحتش ميكردي، تنبيهش ميكردي، آدم بچه رو كه نميگيره بكنه! اصفهانیه شاكي ميشه ميگه: اااه..! آقاي قاضي، مثل اينكه شما هم حرف گوش نميدينها! 419- دو تا اصفهانیه تو خيابون وايستاده بودن داشتن كوناشونو به هم ميزدن، يكي مياد ازشون ميپرسه: ببخشيد شما دارين چي كار ميكنين؟ ميگن: داريم دوكون باز ميكنيم! يك ماه بعد يارو داشته از همون خيابون رد ميشده، ميبينه ايندفعه دارن كيراشونو به هم ميزنن، ميگه: ايندفعه دارين چي كار ميكنين؟ ميگن: داريم معاملمونو به هم ميزنيم! 420- اصفهانیه ميخواسته جلق زدن رو ترك كنه، چهار گوشه حموم رو ميبوسه مياد بيرون! نويسنده: Administrator | تاريخ ارسال: 1388/8/30 ساعت: 11:02 بعدازظهر | + نظردهيد(3) | 401- يه تركه و يه آمريكاييه و يه انگليسيه داشتن تو يه كنفرانس علمي در باره پيشرفتهاي علمي كشورشون صحبت ميكردن. آمريكاييه ميگه: ما يه موشك ساختيم كه دقيقا وسط ماه فرود مياد. ميگن: دقيقا وسط ماه؟! ميگه: نه، حدوداً يه وجب اينورتر. بعد انگليسيه مياد ميگه: ما يه سفينه فرستاديم وسط مريخ. ميپرسن: درست وسطش؟ ميگه: نه، تقريباً يه وجب اينورتر. نوبت تركه ميرسه، هر چي فكر ميكنه چيزي به نظرش نميرسه، آخرسر ميگه: ما تو كشورمون با چشمامون غذا ميخوريم! همه ملت كف ميكنن، ميگن يعني چي، مگه ميشه؟ يعني واقعا با چشماتون غذا ميخورين؟! تركه ميگه: نه، حدوداً يه وجب پايين تر! 402- اصفهانیه ميره سلموني، ميگه: جناب اين ريش مارو اصلاح كن. سلمونيه ميبينه طرف اصفهانیه، ميگه بگذار يكم سر كارش بگذاريم. بهش ميگه: خشك بزنم يا تر؟ اصفهانیه ميگه: يعنيچي، چه فرقي ميكنه؟ ميگه: ببين، اونايي كه وقتي بچه بودن اوضاشون خراب بوده ترميزنند، ولي اونايي كه سابقشون پاكه خشك ميزنند. اصفهانیه بهش برميخوره، ميگه: يعني چي آقا؟! معلومه كه بايد خشك بزني! يارو هم شروع ميكنه همينجور خشك خشك ريش بدبخت رو تراشيدن. يكم كه ميزنه، اصفهانیه دهنش سرويس ميشه، ميگه: وايسا، وايسا! يه چيزايي داره يادم مياد! 403- رشتيه و زنش تو خيابون راه ميرفتن يه دفعه يه موتور سواره از كنارشون ميگذره. رشتيه ميگه: كاشكي منم يه موتور داشتم! موتور سواره ميشنوه، ميگه: دادش اگه ميخواي بيا يه دور بزن. رشتيه خيلي حال ميكنه، موتور يارو رو ميگيره يك دور ميزنه، بعد مياد ميبينه مرده داره با زنش صحبت ميكنه، با خودش ميگه: خوبه تا اينا دارن با هم لاس ميزنن من يه دور ديگه بزنم! 404- رشتيه ميره خونه ميبينه يه يارو سبيل كلفته رو زنشه، ميگه: ببخشيد آقا، شما؟ يارو ميگه: اكبر آقا سبيل كلفت، كاري داشتي؟! رشتيه ميگه: نه قربون، من غلط بكنم! روز بعد مياد ميبينه اين بار يك بچه سوسوله رو زنشه. ميگه: جناب شما؟ ميگه: من كاميم، كاري داشتين؟ رشتيه ميگه: والله من نه، ولي اگه اكبر آقا بشنوند ناراحت ميشند! 405- رشتيه تركه رو ميبينه، بهش ميگه: بيچاره آبروت رفت! تركه ميگه:چرا، مگه چي شده؟ رشتيه ميگه: خانم ديشب تو جنده خونه ديده بودت! 406- اصفهانیه نشسته بوده كنار جوب، نون خشك ميزده تو آب جوب ميخورده وهي ميگفته خدايا شكرت! يه يارو بهش ميگه: بدبخت! تو كه داري نون خشك با آب جوب ميخوري، ديگه چرا هي خدا رو شكر ميكني؟ اصفهانیه ميگه: خدا رو شكر ميكنم كه اين تير برق نرفت تو كونم! 407- يارو ميميره، ميره بهشت. روز اول جبرئيل مياد، ميگه: ميخوام جُمجُمت رو سوراخ كنم دور سرت نور بذارم. روز بعد مياد ميگه: ميخوام كتفاتو سوراخ كنم برات بال بذارم. يارو شاكي ميشه، ميگه: بابا نخواستيم! اصلاً من ميخوام برم جهنم! جبرئيل بهش ميگه: باباكجا ميخواي بري؟! اونجا پدرت رو در ميارن، چوب تو كونت ميكنن. ميگه: بازم اون بهتره، حداقل سوراخش رو خودم دارم! 408- اصفهانیه ميخواسته خبر شهادت يكي رو به پسرش بده، ميگه: پسرم پدرت كجاست؟ پسره ميگه: بابام جبهس. اصفهانیه ميگه:ااه... بيلاخ! مُرده! 409- رشتيه بچه دار نميشده، محلشون رو عوض ميكنه! 410- يارو رشتيه بچه نداشته، ميره مسافرت، مياد ميبينه سه تا بچه داره. ازش ميپرسند: چي شد، تو كه بچه نداشتي؟ ميگه: والله همسايهها شرمنده كردن! نويسنده: Administrator | تاريخ ارسال: 1388/8/26 ساعت: 07:27 بعدازظهر | + نظردهيد(1) | 391- اصفهانیه عقب عقب راه ميرفته، ازش ميپرسند: چرا اينجوري راه ميري؟ ميگه:آخه بچهها ميگن از پشت شبيه آلن دلوني! 392- رشتيه تو جنگ تير ميخوره كيرش كنده ميشه، براش يه كير چوبي ميگذارن. شب عروسيش همين كه مياد با عروس خانوم مشغول كار خير شه، يهو كيره ميشكنه. زنه بهش ميگه: كيرش چوبي بود؟! رشتيه ميگه: نه چوبش كيري بود! 393- اصفهانیه ميخواسته بره بهشت زهرا، گل گيرش نمياد كمپوت ميبره! 394- پسره به باباش ميگه: بابا جگر پا داره؟ ميگه: نه پسرم. پسره ميگه: پس چرا ديشب هي ميگفتي جيگر لا پاتو وا كن! 395- اصفهانیه ميره به يكي خبر مرگ مادرش رو بده، بهش ميگه: يه شتري بود كه در خونه همه ميخوابيد!؟ يارو ميگه: خوب؟ ميگه: اين دفعه رو ننه تو خوابيد! 396- يارو ميره تو اداره كون گشادا ميخواسته استخدام شه. جلوي در ورودي، دربون اونجا ازش ميپرسه: ببخشيد ميتونم كمكتون كنم؟ يارو ميگه: من ميتونم يك گلابي درسته رو بكنم تو كونم! ميخوام اينجا استخدام شم. دربونه بهش ميگه: برو خدا پدرتو بيامرزه، من ميتونم يك توپ فوتبال رو بكنم تو كونم، اينجا دربون شدم! يارو گوش نميده ميره تو. منشي دفتر ازش ميپرسه: چيكار ميتونم براتون بكنم؟ باز يارو جريان گلابي و استخدام رو ميگه. منشيه ميگه: من ميتونم يك صندلي رو بكنم تو كونم، اينجا منشي شدم! فكر نكنم اينجا استخدامتون كنند، ولي به هرحال بايد با آقاي معاون دوم صحبت كنيد. يارو ميره تو دفتر معاون، ميبينه داره يك كاناپه رو ميكنه تو كونش! ميگه: اَااه! تو يك كاناپه رو ميكني تو كونت، تازه معاون دوم شدي، پس رئيستون ديگه چه كون گشاديه؟! معاونه ميگه: هيس! ما الان همه تو كون رئيسيم! 397- به اصفهانیه ميگن: يه پستاندار پرنده نام ببر، ميگه: مهماندار هواپيما! 398- دختره قزوينيه ميره پيش باباش، ميگه: بابا ميخوام برم بيرون. قزوينيه ميگه: نميشه، نصفهشبي چه معني داره دختر بره تو خيابون؟! دختره ميگه: بابا بذار برم ديگه. قزوينيه ميگه: نه، نميشه. خلاصه دختره اونقدر اصرار ميكنه، آخرش قزوينيه ميگه: بيا ساك بزن، بگذارم بري! دختره هم ميگه باشه. مياد ساك بزنه، ميگه: بابا سر كيرت كه گهيه! قزوينيه ميگه: آخه نيم ساعت پيش داداشت اومده بود ميخواست بره عرق بخوره! 399- اصفهانیه پنچر گيري داشته، زن ميگيره. فرداي شب عروسيشون، زنش ميره پيش باباش شكايت ميكنه كه: اين شوهر من ديشب منو گرفته بود هي فرو ميكرد تو وان حموم! باباهه ميره پيش دامادش ميگه: چرا شب اول زندگي دختر منو هي فرو ميكردي تو وان؟! اصفهانیه ميگه: خوب ميخواستم سوراخشو پيدا كنم! 400- قزوينيه يه خيابون خلوت پيدا ميكنه، خودشو انگشت ميكنه در ميره! نويسنده: Administrator | تاريخ ارسال: 1388/8/13 ساعت: 01:20 بعدازظهر | + نظردهيد(0) | 381- يارو ميره قزوين و بر ميگرده. ازش ميپرسند: چي شد، بلايي سرت نيومد؟ كاريت نكردن؟ ميگه: نه بابا خيلي هم خوب بود. ما رو بردن خونشون، بهمون غذا دادن، شب هم با هم نشستيم عرق خورديم و خلاصه خيلي هم حال داد. بهش ميگن: بابا خوب فكر كن ببين كاري باهات نكردن؟ يارو دوباره ميگه: نه والله، هيچي نشد، من كه چيزي يادم نمياد... آهان! فقط يك چيزيو من آخر نفهميدم، من هميشه وقتي عرق ميخوردم فردا صبحش سرم درد ميگرفت، اين دفعه نميدونم چرا فرداش كونم درد ميكرد؟ 382- يك زنه از طبقه دوازدهم ميفته، طبقه نهم يكي ميگيردش، ميگه يه لب بده تا نجاتت بدم. زنه ميگه: نه! نميخوام، ترجيح ميدم بميرم! يارو هم ولش ميكنه. بعد ميرسه طبقه هفتم، يكي ديگه ميگيردش، ميگه: يه دور بده تا نجاتت بدم. زنه دوباره ميگه: نه، ولم كن مگه من جندم؟! يارو هم ولش ميكنه. به طبقه پنجم كه ميرسه، يكي ديگه ميگيردش، بهش ميگه اگه ساك بزني نجاتت ميدم. بازم زنه ميگه نه، يارو هم ولش ميكنه. ميرسه طبقه سوم، يك اصفهانیه ميگيردش، زنه با خودش ميگه اين دفعه اگه ولم كنه ديگه كارم تمومه. ميگه: هر چي بخواي بهت ميدم، لب ميدم، كون ميدم، ساك ميزنم! تو رو خدا منو نجات بده. اصفهانیه هم هولش ميده ميگه: گمشو! زنيكه جــنــده! 383- اصفهانیه جنده بلند كرده بوده داشته تو ماشين ميبرده، نيرو انتظامي جلو شو ميگيره. سربازه به زنه ميگه: خواهر پياده شو. اصفهانیه برميگرده ميگه: خواهرته؟! بدبخت جـــنـــده ست! 384- دختر رشتيه يه دوست پسر داشته هر شب ميومده خونشون ترتيب دختر رو ميداده. خونه دختره اين جور بوده كه از دم پنجره اول دختره ميخوابيده بعد برادره، بعد مادره، آخر هم رشتيه. پسره هم هر شب از پنجره ميومده همون اول ترتيب دختره رو ميداده و ميرفته. يه شب رشتيه با زنش دعواش ميشه، زنه قهر ميكنه مياد كنار پنجره ميخوابه. شب طبق معمول، پسره از پنجره مياد تو، همون اول ميپره رو زنه و شروع ميكنه كردن، يه دفعه ميبينه، اه! اين كه دختره نيست! در مياره و ميپره رو دختره. رشتيه پاميشه به پسرش ميگه: بابا جان بدو در ريم، يه يارو اومده از اون جلو همينجور داره ميكنه مياد جلو! 385- رشتيه ميخواسته خونشو بفروشه، داشته خونشو به يكي نشون ميداده،ميگه: اين اتاق دخترمه، دراتاق رو باز ميكنه ميگه: اين دخترمه، ميبينه يكي هم رو دخترشه، ميگه اينم دامادمه! بعد ميگه: اونم اتاق خواب خودمونه، در و باز ميكنه، ميگه: اين خانممه،... اوني هم كه روخانومه خودمم! 386- قزوينيه مياد خونه، ميگه: خانم يه خبر خوب دارم يه خبر بد، كدومشو اول بگم؟ خانمش ميگه: اول خبر بد رو بگو. قزوينيه ميگه: بچمون كوني شده! زنه ناراحت ميشه ميزنه تو سرش و گريه ميكنه. بعد از يك مدت گريه زاري، ميگه: خوب حالا خبر خوبت رو بگو. قزوينيه ميگه: ولي نميدوني چه كـونـي شده! 387- اصفهانیه سر مرز يه عراقيه رو اسير ميگيره. همينجور كه داشته ميبردتش، يه دفعه يه خمپاره ميخوره بغلشون دست عراقيه كنده ميشه. عراقيه ميگه: بگذار من اين دستمو بندازم تو كشور خودم. اصفهانیه دلش ميسوزه، ميگه باشه. يكم ديگه ميرن، دوباره يه خمپاره ميخوره اون يكي دست عراقيه هم كنده ميشه. باز عراقيه ميگه بگذار من اين دستم رو هم بندازم تو وطن خودم، اصفهانیه هم ميگه باشه. بعد يه تركش ديگه ميخوره پاي عراقيه هم كنده ميشه، ورش ميداره ميندازه اونور مرز. يه دفعه اصفهانی تفنگ رو ميذاره روشقيقه يارو ميگه: هوي! فكر نكن من اصفهانیم نميفهمم، كمكم داري فرار ميكنيها! 388- اصفهانیه داروخونه ميزنه، رو درش مينويسه: فروش نوار بهداشتي با نصب در محل! 389- عربه و مسيحيه ميخواستن همديگه رو بكنن. اول مسيحيه مياد بكنه، عربه ميگه: يا عيسي مسيح! مسيحيه هم وقتي اينو ميشنوه به احترام مسيح،آروم ميكنه. بعد نوبت عربه ميشه، مسيحيه مياد همون كلكو به عربه بزنه، ميگه:يا علي! عربه هم ميگه: علي يارت! تا دسته يارو رو ميكنه! 390- اصفهانیه تو جبهه تركش ميخوره جفت تخماش كنده ميشن. ميره دكتر، يارو براش يه تخم از چوب ميگذاره يكي از آهن. چند سال ميگذره، اصفهانیه ازدواج ميكنه و بچه دار ميشه. يه روز تو خيابون دكتره رو ميبينه، دكتره بهش ميگه: خـوب، چطوري؟ بچهها چطورن؟ اصفهانیه ميگه: آقاي دكتر! پينوكيو خوبه ولي اون ترميناتوره خيلي اذيت ميكنه! نويسنده: Administrator | تاريخ ارسال: 1388/8/10 ساعت: 11:35 قبلازظهر | + نظردهيد(0) | 371- يه اردبيلي با يه اردكاني دعواش ميشه، ميگه: ارم به ارت در، بيلم تو كونت! 372- يه روز از چند تا تهرانی پرسيدن: چرا شما تهرانی شديد؟ اولي گفت: وا... از بي امكاناتي! دومي گفت: از دست رفيق ناباب! سومي گفت: حالا ايدز كه نگرفتم، خوب ميشم! چهارمي گفت: آقا... همه اينا حرفه... به ما كير زدند! 373- يه دختر با دوست پسرش قرار داشت. باباي دختره به دخترش گفت: دخترم اگه پسره خواست به لاي پات دست بزنه بگو كه اونجا تنوره و دستت ميسوزه! دختره با پسره رفتن بيرون و برگشتن. باباي دختره پرسيد: چي شد؟ دختره گفت: بابا خواست به لاپام دست بزنه، گفتم تنوره، اونهم گفت چه خوب! من يه سوسيس دارم. سوسيس رو گذاشت لاي پام، بعد هم گذاشت تو دهنم تا ببينم كه سوسيس پخته يا نه! 374- يه روز يه اصفهانیه يه دختره رو ميكنه و دختره هم حامله ميشه. دختره ناراحت ميشه و ميگه: بايد بيايي و منو بگيري. اصفهانیه ميگه: حالا بايد چيكار كنم؟ دختره ميگه: بايد بياي خواستگاري. خلاصه اصفهانیه ميره خواستگاري و ننه باباي دختره ميگن: ما بايد خوب فكر كنيم و بعد به شما جواب ميدهيم. بعد از يه هفته تركه براي جواب ميره. بابا دختره ميگه: ما با بزرگان و ريشسفيدهاي فاميل مشورت كرديم و نتيجه گرفتيم كه: حاضريم بچه حرومزاده داشته باشيم ولي داماد اصفهانی نداشته باشيم! 375- يه مادره به دخترش ميگه: هر وقت با دوست پسرت رفتي بيرون، تو بايد دنگ خودت رو بدي تا او خيال بيخود نكنه. بعد از اولين بار كه بيرون رفتن، مادر پرسيد: خوب چي شد؟ دختر گفت: رفتيم سينما، ولي من پول بليت خودم رو دادم. بعد از دومين بار كه بيرون رفتن، مادر پرسيد: خوب، اين دفعه چي شد؟ دختر گفت: رفتيم رستوران هر چي اصرار كرد من نگذاشتم و دنگ خودم رو دادم. بعد از سومين بيرون رفتن مادر پرسيد: چي شد؟ دختر گفت: هيچي، يه كادو برام خريده بود. باز كردم و ديدم يه ساعت به من داده، من هم نيم ساعت بهش دادم! 376- يه زن رشتي شكمش درد ميكرد و رفت دكتر. دكتر گفت: لطفا برويد در آن اتاق لخت شويد. بعد دكتره رفت براي معاينه و ديد كه زنه با لباس نشسته روي تخت و لخت نشده. دكتره گفت: خانم عرض كردم كه لخت شويد. زن رشتي گفت: آقاي دكتر... اين دفعه اوله، من خجالت ميكشم. اين دفعه رو اول شما لخت بشيد! 377- زن و شوهري بچهدار نميشدند. يه بار شكم زنه اومد جلو، با خوشحالي رفتند دكتر ولي دكتر گفت: خانم شما حامله نيستيد و شكمتون نفخ كرده. چند ماه بعد باز شكم زنه اومد جلو و دوباره رفتند دكتر. دكتر پس از معاينه گفت: اين بار هم شكم شما نفخ كرده! دفعه سوم كه رفتند پيش دكتر و دوباره جواب قبلي رو شنيدند، مرده شاكي شد و با عصبانيت گفت: آقاي دكتر، پس بفرماييد اين تلمبه است نه كير! 378- زن يه قزويني ميره پيش دكتر و ميگه: آقاي دكتر، خسته شدم، شوهرم هميشه از عقب ميكنه! دكتره ميگه: ايندفعه بهش بگو حامله هستم و از عقب نميشه. زنه ميگه: واي آقاي دكتر، اونقوت اصلا ديگه نميكنه. دكتره ميگه: تو بگو، كاريت نباشه. شب زنه به قزوينيه ميگه: از عقب نميشه، من حاملهام. قزوينيه هم ميگه: خوب از جلو ميكنم. بعد از نيم ساعت قزوينيه شاكي ميشه و ميگه: بالام جان، پس اين كون بچه كو؟! 379- يه پسره عروسي كرده بود و شب زفاف بود و پسره هم بلد نبود كه چهكار بايد بكنه. به باباش جريان رو گفت و باباش هم يه بيسيم داد به پسره و يه بيسيم هم خودش برداشت و گفت: ناراحت نباش، با اين بيسيم لحظه به لحظه بهت ميگم كه بايد چه كار كني! پسره رفت توي اتاق. باباش گفت: لخت شو... اونو هم لخت كن... ماچش كن... حالا همون چيزي رو كه هم من دارم و هم تو، بكن توي سوراخش... پسره هم بيسيم رو كرد توي سوراخ! 380- به قزوينيه ميگن زن رو تعريف كن، ميگه: بالام جان، زن حجميست زائد كه فضاي اطراف كان رو اشغال كرده! نويسنده: Administrator | تاريخ ارسال: 1388/8/9 ساعت: 07:32 بعدازظهر | + نظردهيد(0) | 361- يه روز مادر دوست صميمي اصفهانیه ميميره. بهش ميگن: تو برو يه جوري بهش بگو كه زياد ناراحت نشه. ميره ميگه: ببين، يه شتري بوده... در خونه همه ميخوابه... ايندفعه رو ما در تو خوابيده...! 362- چند تا قزويني داشتن ميدويدن به طرف تهران. يكي ميپرسه: چيه؟ كجا ميرين؟ يكيشون ميگه: مگه خبر نداري ببم جان؟ تو تهران كنگره است، داريم ميريم گرههاشو باز كنيم! 363- يه روز يه زنه با بچهاش سوار تاكسي ميشه. يه دفعه بچه به مامانش ميگه: مامان يادته؟ مامانش ميگه: چي عزيزم؟ بچه ميگه: كه تو آشپزخونه گوزيدي؟! 364- به عربه ميگن: زن مثل چي ميمونه؟ ميگه: مثل وانت. صبحها باري، شبها سواري! 365- يه روز اصفهانیه تو يه جمعي نشسته بوده كه هيچكس تحويلش نميگرفته. همه با هم مشغول صحبت بودند. با خودش ميگه: چيكار كنم، چيكار نكنم. يه دفعه ميگوزه، همه ساكت ميشند بعد ميگه: والا...!؟ 366- يه بار اصفهانیه ميره دستشويي و در ميزنه. يه عربه ميگه: اهم... تركه ميگه: حالا اسمت چيه؟ عربه ميگه: محمد حسن خليل. اصفهانیه ميگه: اي پدرسوختهها، سه تايي رفتين توالت؟! 367- به تركه ميگن يه فحش باحال بده. ميگه: نافم تو چشت. ميگن: بيمزه.... اينم شد فحش؟ تركه ميگه: آخه وقتي نافم بره توي چشت، كيرم ميره توي دهنت. 368- به قزوينيه ميگن: آدرس سايتتو بده. ميگه: دمرو، دمرو، دمرو، دات كون، دات كان! 369- يه روز يه اصفهانیه هوس خانوم بازي ميكنه. مياد توي خيابون و خلاصه بعد از كمي اينور و اونور رفتن ميبينه يه زن تنها داره توي پيادهرو ميره، از قضا يارو جنده بوده. ميره پيشش و ميگه: خانوم... كجا ميري؟ زنه هيچي نميگه! اصفهانیه دوباره ميپرسه: عشق من... كجا ميري؟ بازم زنه هيچي نميگه! اصفهانیه هم گير سه پيچ ميده و دوباره ميگه: روح من... كجا ميري؟ يهو زنه شاكي ميشه و ميگه: روحتو گاييدن... داره ميره دوش بگيره...!؟ 370- يه روز يه پسره به باباش ميگه: باباجون، امروز من براي اولين بار سكس كردم. باباش خوشحال ميشه و ميگه: دمت گرم، كارت خيلي درسته، انصافا كه ثابت كردي پسر خودم هستي. حالا بشين و مفصل برام جريان رو تعريف كن! پسره ميگه: بابا جون، نميتونم بشينم، هنوز كونم درد ميكنه! نويسنده: Administrator | تاريخ ارسال: 1388/8/4 ساعت: 10:51 قبلازظهر | + نظردهيد(0) | 351- رشتيه مياد خونه ميبينه يه يارو رو زنشه، چتر يارو هم اون بغل تخته. ور ميداره چتر يارو رو ميشكنه، ميگه: ايشالله وقتي ميخواي بري بارون بياد! 352- يه زنه انگليسيه و يه اصفهانیه تو آسانسور بودن. زنه شروع ميكنه لخت شدن و به اصفهانیه ميگه: يه كاري كن كه احساس كنم واقعاً زنم، اصفهانیه هم شروع ميكنه لباساشو در مياره، بعد ميندازدشون جلوي زنه، ميگه: اينا رو بشور بعد هم اتوشون كن! 353- اصفهانیه تو قايق بوده تو دريا يه دفعه يه پري ماهي مياد بهش چشمك ميزنه. اصفهانیه ميگه: جل الخالق! ما اسبماهي ديده بوديم، سگماهي ديده بوديم، فيلماهي ديده بوديم، اما ديگه جنده ماهي نديده بوديم! 354- اصفهانیه تو يك دهي دكتر بوده، ميخواسته به يك زنه آمپول بزنه. زنه ازين شليتههاي لايه لايه پاش بوده، هرچي دامناش رو بالا ميزده، تموم نميشده. آخر اصفهانیه شاكيميشه به زنه ميگه: ببخشيد خانم، كون شما صفحه چنده؟! 355- به رشتيه ميگن: شما تا حالا تو صف كسي رو هول دادين؟ ميگه: نه، ولي يه بار هول شدم تو صف دادم! 356- يارو ميره ديوونه خونه ميبينه همه تو صف واستادن دارن يكييكي تو يه سوراخه نگاه ميكنن بعد دوباره ميرن ته صف واميسن. يارو كنجكاو ميشه ببينه تو سوراخه چه خبره، خودش هم ميره تو صف واميسه و تو سوراخه رو نگاه ميكنه هيچي نميبينه، يه بار ديگه تو صف واميسه بازم هيچي نميبينه، از يكي ميپرسه: شما چي رو نگاه ميكنين؟ من كه هر چي نگاه ميكنم هيچي نميبينم. يارو بهش ميگه: برو بابا دلت خوشه! ما دو ساله داريم اين تو رو نگاه ميكنيم هنوز هيچي نميبينيم، تو ميخواي با دو بار نگاه كردن چيزي ببيني؟! 357- تركه رشتيه رو تو خيابون ميبينه، بهش ميگه: سلاااام اكبر آقاي گل! رشتيه ميگه: ديگه سلام بي سلام، خانم مُرد! 358- اصفهانیه داشته با خدا حرف ميزده، ميگه: خدايا حالاكه به ما عقل خر دادي، لااقل كير خر هم ميدادي! 359- به يه رشتيه ميگن: خانمت با پنج تا مرد سبيل كلفت سوار يه پيكان بودن داشتن تو يه سر بالايي ميرفتن. رشتيه ميگه: بابا ايوالله! اين پيكاناي سري جديد عجب موتوري دارند! 360- بچه قزوينيه صبح پاميشه به باباش ميگه: بابايي، بابايي! مامان ديشب جايي ميخواست بره؟ قزوينيه ميگه: نه باباجان. بچهه ميگه: پس چرا هي بهش ميگفتي برگردعزيزم، برگرد عزيزم! نويسنده: Administrator | تاريخ ارسال: 1388/8/2 ساعت: 02:21 بعدازظهر | + نظردهيد(0) | 341- اصفهانیه ميره جبهه بهش ميگن: ببين اين نارنجك رو وقتي ميخواي پرت كني بايد ضامنش رو بكشي، بعدتا ده بشماري و پرتش كني. اصفهانیه نارنجك رو با دست راستش ميگيره ضامنش رو ميكشه، شروع ميكنه با انگشتاي دست چپش شمردن: یک، دو، سه، چهار، پنج، انگشتاي دست چپش تموم ميشه نارنجك رو ميذاره لاي پاش با انگشتهاي دست راستش ميشمره: شش، هفت، هشت، نه.....بوووووووم! 342- زنه رشتيه لخت مادرزاد رو تخت خوابيده بوده، تا رشتيه مياد پتو رو ميكشه رو خودش، رشتيه ميگه: خانم جان اين نجابتت منو كشته! 343- تَرياكيه بايد آزمايش مدفوع ميداده، يك شيشه بهش داده بودن كه توش نمونشو بياره. ميره خونه و ميشينه تو مستراح، ياعلي! شروع ميكنه زور زدن! خلاصه بعد از دو سه ساعت عرق ريختن، يك سانتي گيرش مياد كه واسه نمونه ببره. وقتي ميره جواب آزمايشش رو بگيره، بهش ميگن: شرمنده قربان، نمونه شما گم شده. ترياكيه شاكي ميشه، دادميزنه: اي مال مردم خورا! 344- شيرهايه ميميره، ميبرنش بهشت. دو سه روز ميگذره، يك روز ميان ازش ميپرسند كه همه چي ميزون هست يا نه، ميگه: والله همه چيز عاليه، فقط يوخده شـوژ مياد! ميبرنش دم مرز جهنم كه يخورده گرماي جهنم بخوره بهش، بلكن گرم شه. دوباره بعد از چند روز ميان ميپرسند: خوب اوضاع چطوره؟ ميگه: والله همهچي خوبه، ولي هنوز يوخده شـوژ مياد! ميگن بابا تو اصلاً لياقت بهشت رو نداري، ميندازنش تو جهنم! بعد از چند روز ميان، ميپرسند: خوب بالاخره گرم شدي؟ ميگه: والله اينجا بهتره، ولي هنوز هم يوخده شـوژ مياد! شاكي ميشند ميندازنش طبقه هفتم جهنم، تو مركز آتيش. چند روز ميگذره، ميان بهش سر بزنن ببينيند اوضاع احوالش چطوره. تا درو باز ميكنند، يارو داد ميزنه: داداش اون درو ببند، تازه اينجا هوا گرفته بود! 345- دكتره داشته با زنش تو خيابون رد ميشده، يك زنه لاشيه مياد شروع ميكنه باهاش لاس زدن. بعد كه طرف ميره، زن دكتره ازش ميپرسه: اين خانوم كي بود؟ دكتره ميگه: يك خانمي كه من در رابطه با كار ديده بودمش. زنش ميپرسه: در رابطه با كار تو يا كار اون؟! 346- يارو ازون سيگارياي خفن بوده، ميفته زندون، حبس ابد. روز اول بهش ميگن: ببين ما حال و حوصله نداريم هر دقيقه خورده فرمايشات تورو انجام بديم. همين الان ميگي چي ميخواي، ما برات مياريم، بعد در سلولتو ميبنديم تا ده سال ديگه. يارو ميگه:ســيــگــار! من فقط سيگار ميخوام! ميرن براش 500 باكس سيگار ميارند، و در سلولش رو ميبندند. بعد از 10 سال ميان ببينند چيز ديگه اي ميخواد يا نه، در سلولش رو كه باز ميكنند ميبينند نشسته يه گوشه اي، دست و پاش داره ميلرزه. يارو تا جماعت رو ميبينه، بر ميگرده ميگه: قربون، آتيش داري؟! 347- رشتيه تازه ازدواج كرده بوده. روز اول پا ميشه، ميبينه خبري از صبحونه نيست. به زنش ميگه: خانم جان، صبحانه كجاست؟ زنش ميگه: من فكر كردم شما ميري سركار، صبحونه نميخوري. رشتيه ميگه: ببين خانم جان، ازين به بعد هر روز صبح، سنگگ تازه با كره و پنيرو مربا و عسل روي ميزه، چه من باشم، چه نباشم! خلاصه ميره سركار و ظهر بر ميگرده، ميبينه خبري از ناهار نيست. به زنش ميگه: خانم جان، پس ناهار كجاست؟ زنش ميگه: من فكر كردم شما سركاريد، ديگه ناهار نپختم. رشتيه ميگه: ببين خانم جان، ازين به بعد هر روز ظهر سر ساعت يك، ناهار، كته كباب و ترشيتره و باقالا قاتق بايد سر ميز باشه، چه من باشم، چه نباشم! خلاصه زنش يك چيزي حاضر ميكنه، ميخورند و رشتيه باز ميره سر كار. شب برميگرده، ميبينه خبري از شام نيست. به زنش ميگه: خانم جان! پس شام چيشد؟ زنش ميگه: من فكر كردم ديگه شما هم صبحونه خورديد هم ناهار، ديگه شام نميخوريد. رشتيه ميگه: ببين خانم جان، ازين به بعد هر شب ساعت نه روي اين ميز شام گرم حاضره، چه من باشم، چه نباشم! زنش شاكي ميشه، ميگه: خوب پس بگذار منم شرايطم رو بگم. ازين به بعد من بايد هر روز صبح و ظهر و شب، سه نوبت كس بدم! چه شما باشيد، چه نباشيد! 348- افسره جلوي يك ماشين رو ميگيره، به راننده ميگه: جناب شما به خاطر بستن كمربند ايمني، پنجاه هزار تومن از طرف انجمن حمايت از ايمني راهها جايزه برديد. حالا ميخوايد با اين پول چيكاركنيد؟ يارو ميگه: فكر كنم باهاش برم گواهينامم رو بگيرم! يك زنه كنار دستش نشسته بوده، ميگه: گوش نكنيد جناب سروان، اين شوهر من وقتي مسته يك بند كس ميگه! تو صندلي عقب، يك جوونكي خواب بوده، ازين سر و صدا بلند ميشه، ميگه: من همون اول گفتم با ماشين دزدي نميشه فرار كرد!! يهو يك نفر از تو صندوق عقب داد ميزنه: ببينم بالاخره از مرز گذشتيم يا نه؟! 349- اصفهانیه از اتوبوس پياده ميشه، رو صورتش جاي دوتا سيلي بوده. رفيقش ميبيندش، ازش ميپرسه: عسگر چي شده؟ ميگه: والله من تو اتوبوس واستاده بودم، يهو ديدم دامن خانم جلويي رفته لاي پاهاش. من گفتم: اين شكلي زشته، گرفتم كشيدمش بيرون. خانم عصباني شد،زد يكي زير گوشم. رفيقش ميگه: ولي رو صورتت كه جاي دوتا توگوشيه. اصفهانیه ميگه: آخه بعد ديدم خوشش نيومد لباسشو كشيدم بيرون، منم فشارش دادم سرجاش! 350- پسر عربه ميره تو يه مغازه لوازم خونه ميگه: آقا اگه من با كيرم اين اتو رو بلند كنم چي بهم ميدي؟ يارو هم ميخنده ميگه: خود اتو رو ببر! پسره هم بلند ميكنه و اتو رو وَر ميداره ميبره. فرداش پسره با باباش مياد به صاحب مغازه ميگه: با بابام اومديم يه يخچال ببريم! نويسنده: Administrator | تاريخ ارسال: 1388/7/22 ساعت: 06:38 بعدازظهر | + نظردهيد(0) | 331- يك بابايي دوتا كس بلوچ بلند ميكنه، ميبره خونه. اونجا بهشون ميگه: شما دوتا تو اين اتاق لخت شيد تا منم آماده شم. خلاصه خودش ميره تو اتاق بغلي، لباساشو در مياره و يك فروند كاندوم فرد اعلا هم ميكشه رو حضرت معامله و برميگرده تو اتاق. تا مياد تو، يكي از كسا برميگرده به اون يكي ميگه: اوره ماه پري سيل كن چون نوكين كيري داره آنگهش پلاستيك در نبوته!! (الترجمه الپارسي(!): ماهپري ببين چه كير نويي داره، هنوز از پلاستيك در نيومده!!!) 332- يارو اواهه داشته سلانه سلانه از يك خيابون ميگذشته، يك كاميونه منتظر بوده كه رد شه. راننده كاميونه هي بوق ميزنه، يارو اهميت نميده. آخر رانندهه سرشو از پنجره ميكنه بيرون، ميگه: هـوي.. بچه كوني! يا ازونجا رد شو، يا پياده ميشم ميگيرم ميكنمت! اواهه هم برميگرده ميگه: آخه چقدر حرف، چقدر وعده؟! 333- دو تا دختره تو پارك به يك اواهه گير ميدن، هي بهش چشمك ميزنند، براش عشوه ميان، خلاصه كون خودشونو پاره ميكنند، اواهه بهشون اهميت نميده. آخرش دخترا خسته ميشن ميرن پي كارشون. يك پيرمرده اونجا رو نيمكت نشسته بوده، برميگرده به اواهه ميگه: خاك بر سرت! من سن تو بودم، پشه رو تو هوا بلند ميكردم! اواهه ميگه: ااا..؟ خوب پس منم پشم! 334- يكي ازين لات و لوتاي هيكلي تهروني ميره تو يك عرق فروشي تو رشت. خلاصه يك گيلاس عرق سفارش ميده، ميره وسط سالن واميسته، يك ضرب گيلاسشو ميره بالا و ميگه: اونايي كه طرف چپم نشستن، همشون مادرکونی ان! كسي مشكلي داره؟! ملت همه جفت ميكنند، هيچكي صداش در نمياد. بعد يك گيلاس عرق ديگه ميگيره، يكجا ميره بالا، ميگه: اونايي كه طرف راستم نشستن، همشون زن قحبن! كسي مشكلي داره؟! باز كسي خايه نميكنه چيزي بگه. يهو يك رشتيه هيكلي از طرف راست بلند ميشه، آروم-آروم مياد طرف يارو. يارو ميگه: عمو! شوما مشكلي داري؟! رشتيه ميگه: نه قربون! من فقط طرف اشتباه نشستم! 335- اصفهانیه با دوست دخترش ميره كوه، همينجوري كه داشتن ميرفتن يه دفعه نيرو انتظامي ميريزه. سربازه بهش ميگه: شما اينجا چي كار ميكنين؟ اين خانوم كيه باهات؟ اصفهانیه ميگه: من كه كوه نورد حرفهايم، اينم وقتي من اومدم همينجا بود، مثل اينكه كُس كوهيه! 336- بچهه با خالش ميره بيرون يه خره رو ميبينه، كيرخره رو نشون ميده به خالش ميگه: اين چيه؟ خالش ميگه: هيچي عزيزم بيا بريم. فردا بچهه با باباش ميره بيرون بازم كير خره رو ميبينه به با باباش ميگه: بابا، اين چيه؟ باباش ميگه: اين كير خره. بچهه ميگه: پس چرا خاله گفت هيچي نيست؟ باباش ميگه: آخه براي خالت اين هيچي نيست! 337- يك بابايي رو تو قزوين ميندازن زندان، روز اول هم سلوليش ازش ميپرسه: بالام جان، بچه كردي افتادي اين تو؟! يارو ميگه: نه آقا اين حرفا چيه؟ من هيچ وقت همچي كاري نميكنم! قزوينيه ميگه: خوب پس حتما اوا كردي؟! باز يارو ميگه: نه برادر، چي ميگي؟! قزوينيه ميگه: نكنه پيرمرد كردي؟! يارو ميگه: آقاي عزيز عفت كلام داشته باش، اين حرفا يعني چي، من جرمم سياسيه! قزوينيه ميگه: آهــان! بالام جان فهميدم، رئيسجمهور كردي! 338- تركه و اصفهانيه و تهرانيه داشتن با هم ميرفتن يه دفعه يه غوله در مياد، بهشون ميگه: يه آرزو بكنين اگه من تونستم بر آوردش كنم ميكشمتون، اگه نتونستم كاري باهاتون ندارم. اول تهرانيه آرزو ميكنه كه يه كشتي پر از طلا براش بياره، غوله مياره و ميكشتش. بعد نوبت اصفهانيه ميشه، اونم ميگه: يه كاخ با طلا بساز غوله آرزو اين رو هم برآورده ميكنه و ميكشتش. بعد نوبت تركه ميشه، يه كم فكر ميكنه، يه دفعه ميگوزه، ميگه: اگه ميتوني رنگش كن، غوله هم ولش ميكنه ميره پي كارش! 339- يارو تيمساره از تهران ميره اردبيل سركشي، ميبينه همه جاي شهر مامورين نيروي انتظامي شلوارا رو كشيدن پايين و قنبل كردن! يارو خيلي عصباني ميشه، ميره پيش رئيس اون حوزه ميگه: خاك بر سرتون! اين چه افتضاحيه؟! چرا همه سربازا تو شهر كون برهنه قنبل كردن؟! يارو ميگه: يواش قربان! يك قزوينيه از زندان فرار كرده، ما براش تله گذاشتيم! 340- كوره ميره تو آشپزخونه دستش ميخوره به رنده ميگه: اين كس شعرها چيه اينجا نوشته؟! نويسنده: Administrator | تاريخ ارسال: 1388/7/16 ساعت: 05:27 بعدازظهر | + نظردهيد(0) | جوک سنتر بر روی موبایل شما بالاخره این نرم افزار حاضر شد و در خدمت عموم قرار گرفت با وجود تاخیر زیادی که داشت و اما جوک سنتر: ما به این فکر افتادیم تا جوک سنتر را همیشه همراه شما کنیم تا هر وقت اراده کردید به جوک سنتر دسترسی داشته باشید تا همیشه بخندید همان چیزی که انگیزه ساختن این وبسایت شد تا گل لبخند را بر لبان شما بنشانیم تا از غم روزگار کمی رها یابید در هر جا فقط کافی است یک دستگاه موبایل با قابلیت جاوا داشته باشید و این نرم افزار را دانلود و بر روی آن نصب کنید به همین راحتی بخندید فراموش نکنید که خندیدن بهترین داروی هر بیماری و توصیه شده توسط روانپزشکان است پس بشتابید و این نرم افزار که شامل جوک های زیبا است را دانلود کنید
اما در مورد نرم افزار: نرم افزار فوق تحت جاوا بوده و بر روی اکثر گوشی های موبایل قابل اجرا میباشد فعلا ورژن ۱.۰ ارایه شده و ورژن های بعدی نیز در راه است پس منتظر باشید نکته قابل توجه این است که این نرم افزار بسیار کم حجم است برای دانلود از لینک زیر استفاده کنید همچنین شما می توانید آخرین ورژن جوک سنتر را از بالای این صفحه دانلود کنید دانلود با حجم ۱۲۷KB (لینک مستقیم) producer:TurkOglu website:www.JokeCenter.tk email:info@JokeCenter.tk نويسنده: Administrator | تاريخ ارسال: 1388/6/14 ساعت: 01:12 بعدازظهر | + نظردهيد(1) | ۴۱۱-۴۲۰ ۴۰۱-۴۱۰ ۳۹۱-۴۰۰ ۳۸۱-۳۹۰ ۳۷۱-۳۸۰ ۳۶۱-۳۷۰ ۳۵۱-۳۶۰ ۳۴۱-۳۵۰ ۳۳۱-۳۴۰ نرم افزار جوک سنتر ورژن 1.0 ۳۲۱-۳۳۰ پس جوک سنتر چی شد؟ مژده جوک سنتر بر روی موبایل شما ۳۱۱-۳۲۰ ۳۰۱-۳۱۰ ۲۹۱-۳۰۰ ۲۸۱-۲۹۰ ۲۷۱-۲۸۰ ۲۶۱-۲۷۰ ۲۵۱-۲۶۰ ۲۴۱-۲۵۰ ۲۳۱-۲۴۰ ۲۲۱-۲۳۰ ۲۱۱-۲۲۰ ۲۰۱-۲۱۰ ۱۹۱-۲۰۰ ۱۸۱-۱۹۰ ۱۷۱-۱۸۰ ۱۶۱-۱۷۰ ۱۵۱-۱۶۰ ۱۴۱-۱۵۰ ۱۳۱-۱۴۰ ۱۲۱-۱۳۰ ۱۱۱-۱۲۰ ۱۰۱-۱۱۰ ۹۱-۱۰۰ ۸۱-۹۰ ۷۱-۸۰ ۶۱-۷۰ ۵۱-۶۰ ۴۱-۵۰ ۳۱-۴۰ ۲۱-۳۰ ۱۱-۲۰ ۱-۱۰ تبادل لینک یا بنر ثبت نام مجانی = جایزه مجانی |
|
|
|